یچه های دیروز
بچه های دیروز سایت نوستالژیک و خاطره انگیز بچه های دهه 60

اولین روز مدرسه بعد عید نوروز

اولین روز مدرسه بعد عید نوروز که گاهی چهارده فروردین میشد,گاهی بیشتر. برای بسیاری از ما بچه های دیروز و بچه های دهه60/70 و 50 خاطره انگیز و شاید هم دلهره آور و کسل کننده بود.

باز هم مدرسه شروع می شد تعطیلات عید نوروز که بسیاری از بچه ها عاشقش بودند تمام می شد.

بعد از حدود دو هفته عید نوروز و چند هفته یا ده روز تعطیلات قبل از نوروز باید باز هم ساعت 8 صبح سر کلاس درس حاضر می شدند.

دفترچه نوروزی یا همان پیک شادی که در دهه 70 رونق زیادی داشت هفته های آخر به بچه ها داده می شد که در یک پست جداگانه به آن خواهم پرداخت که ایام نوروز بچه ها از درس و مدرسه غافل نشوند.

معمولا روز اول مدرسه بعد عید روزی بود که برخی بچه ها سر کلاس حاضر نمی شدند . دیر می آمدند و یا در مقابل زود تر از حد معمول به مدرسه می رفتند تا از روی دفترچه نوروزی بچه ها و بقیه جواب سوالات را بنویسند

آخرش هم می دیدی که معلم کاری به دفترچه نداشت یا اگر هم می خواست سرسری نگاهی می انداخت و تمام

گاهی هم مو را از ماست بیرون می کشید و خط به خط را می خواند . و بازخواست می کرد.

این روز بود که اکثر بچه مثبتها زود مدرسه می رفتند .

طبقه اول را می گرفتند و شسته رفته به معلم نگاه می کردند که درس را شروع کند.

گاهی خودشیرینی می کردند.و به معلم یادآوری می کردند که دفترچه را تحویل بگیرد یا فلان درس را که قبل از عید گفته اید بخوانید یا فلان تکلیف را انجام بدهید معلم تحویل بگیرد.

و بچه ها به خونش تشنه بودند و معمولا زنگ تفریح از خجالتش در می آمدند.

دوباره سال جدید شروع می شد اما بخاطر تعطیلات پشت بچه ها سرد می شد. و دل و دماغ مدرسه رفتن را چند روز نداشتند . کلا چند هفته به تعطیلات و امتحان خرداد ماه مانده بود.

این اولین روزها معمولا سختی دیگری هم داشت و آن تغییر ساعت روز بود.

صبح بهاری واقعا لذت می داد که تا لنگ ظهر بخوابی و موقعی بیدار شوی که صدای گنجشک ها از حیاط و روی درختان شنیده شود . نور خورشید آرام آرام روی صورتت ظاهر شود و بگوید تنبل پاشو لنگ ظهره

ولی باید پا می شدی و می رفتی سمت مدرسه قبلا صبح ها که می رفتی هوا سرد تر بود احتمالا کمی تاریکتر

نوبت ظهر هم همینطور بود باز خواب بعداز ظهر سراغ آدم می آمد و ساعات پایانی هم که قبل از نوروز معمولا با تاریکی هوا همراه بود و حس قشنگی مخصوصا موقع تعطیلی مدرسه حرکت با بچه ها به سمت منزل بود خبری نبود و بعد از مدرسه و رفتن به منزل هم می شد حسابی یک دست گل کوچیک بازی کرد.

ارسال یک پاسخ