سالمندان اضافی نیستند

0

امروز و روزای قبل خیلی دلم گرفته از ادمای بی معرفت و سفلی صفت که فقط امروزو میبینند نه دیروزو یادشونه  نه فردایی که در راهه.طرف صحبتم اونان!

کسایی که الان خرشون از پل گذشته دیگه کودکی نیستند که نیازمند مهرو محبت پدر باشند  تنها براشون خودشون و خواسته هاشون مهم هستند-مهم نیست دیروز پدر و مادر با کوچکترین  تب اون تنه لش می مردند مهم نیست که مادر چه شبایی رو تا صبح بیدار مونده که نکنه خدایی ناکرده بچشون -پاره تنشون چیزیش بشه  مهم نیست وقتی که بچه با سولای خودش اعصاب اونارو بهم می ریخت ولی در جواب مادر و پدر  با مهربونی با لطافت  تحمل کردن  و جوابشونو دادن

سالمندان مهم نیست چقدر تا الان که قد یه چنار بلند شدن حرص خوردن  روح و روان و زندگیو جوونیشونو پای اونا گذاشتن مهم نیست.-مهم نیست پدر بیچاره از صبح تا شب جون می کند قبل اینکه افتاب در میومد از خونه میزد بیرون تازه اخرای شب که همه خوابن از اون طرف بر میگشت که بچه شون  فردا پس فردایی احساس کمبود نکنه تو بچه های هم سن و سال خودش تا حده امکان چیزیو کم نیاره  بازم مهم نیست……

مهم اینه که الان بزرگ شدن  خوب وظیفه شون بوده اونارو پس نمیندختن-مگه ازشون سوال کردن اجازه گرفتن که اونارو اوردن تو  این دنیا-مجبورشون نمیکردن که غصه نمیخوردن حرص نمیخوردن -بابا گلی به جمالتون  الان با یه سوالی که ازتون میپرسه و با هزارتا اخم و تخم جوابشونو میدی و حالا براثر پیری و عوارضش  متوجه نمیشن و دوباره ازت میپرسن اگه گربه خیز برمیداری  که مثلا بگی اعصابت خورده دیروزه خودتو یادت نیست؟

حالا که میری براشون قرصی دوایی چیزی بگیری ببریشون دکتر  و از اه و ناله اونا ناراحتی دیروزه خودتو یادت نیست لامصب تا صبح  کنارت بیدار بود  هرروز مجبور بود ببرت پارک بازار مدرسه برت گردونه

بوی لباسشون میاد کنترل خودشونو ندارن؟یادت میاد هر موقع که می رفتی هله هوله میخریدی !چه ریدمانی راه مینداختی ده روز باید تیمارت میکرد که اب و روغنتو که قاطی کرده بوده درست کنن

سره سفره بدت ازش میاد حالت ازش بهم میخوره  غذارو طوری جلوش میندازی یادت نیست دیروز و که سره سفره  بخاطره اینکه تو بیشتر بلمبونی  بخاطره تو درحالی که واقعا سیر نبود میگفت سیرم بچه ها شما بخورید

یادته چند بار پشت خراب کاریایی که از جهل و نادونی خودت بوجود اوردی پشتت مثه کوه وایسادن الان خجالت میکشی تو مهمونی تو یه جمع بگی اینا والدین من هستن قایمش می کنی

بخاطر ارامش بچه ت  بخاطر همسرت  داری اونو  میفروشی پشت کردی به تمام گذشته تت و خودتو به خریت زدی؟

یادت نیست یه روز نه یه روز زیاده یه ساعت دوریتو نمیتونستن تحمل کنن الان  تو چه موجودی هستی که راحت به خودت میگی بابا دس از سره منو زندگیم بردار مگه ازت  بمن چی رسیده کدوم مال و منال کدوم زندگی  راحت به زبونت اوردی ببرمشت سالمندان

باشه شاید  دیگه راهی نباشه زبونش تلخ شده زندگی چند خانواده سره نگهداریش بهم ریخته باعث خجالتت خودشو خیس میکنه دندونای مصنوعیش صدا میده تو خواب خرو پف میکنه حافظه شو از دست داده به قوله خودت ور می زنه چند ساله پاش وایسادی یادت باشه خیلی پات وایساد-داری حرف زن و بچه و فشار اونارو تحمل میکنی دیگه نمیتونی-خودشم دیگه باورش شده باید بره؟

ولی بچه ی دیروز  ماهی نشد  سه ماه یه بار یه سر بهش بزن بخداااااااااااااا گناه داره و این کاری که تو میکنی از هرگناهی گناهتره

روز مرگش هم لطف کن اطرافش نرو بزار همون بو گندوی گیچ اضافی که مثه دستمال کاغذی شده بود براوتون از اینکه سره سفرتون مینشت حالتون بهم میخورد و تا دیروز باعث خجالت بود بزار  همونطور که بدون حضور بچه هاش دور از پاره های تنش   از دنیا رفته تنها بمونه

لطفا اشک تمساح نریزید

متاسفانه با وجود اینکه علم پیشرفت میکنه و امکانات زندگی برای راحتی  زندگی بشر فراهم شده اما معرفت  کم شده غیرت به معنای واقعی کم شده-راحت مردم خوشونو میزنن به بی عاری نترسین اب از اب تکون نمیخوره

فقط اینو بدون نسل به نسل از اون ارزشا کم و کمتر میشه تو که گذشته تو ندیدیو و فقط حالتو دیدی  یه نگاهیم به ایندت بنداز دور نیست!

مطمئن باش فردا از امروز بد تره از هر نظره  که بگی

اگه امروز با یه  حرف یا یه نوک انگشت  دلشونو شکستی بچه هات فردا تا دمه دره سالمندان با اردنگ  راهیت میکنند محلیم بهت نمیزارن شایدم تو کوچه ای خیابونی چیزی رهات کردن

راستی  یادم نره نفسم از جای گرم بلند نمیشه خیالت راحت باشه

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.