یچه های دیروز
بچه های دیروز سایت نوستالژیک و خاطره انگیز بچه های دهه 60

مدارس قدیمی| صبحگاه مدارس قدیم

صبحگاه مدارس قدیم – خب دهه شصت و هفتاد و دهه پنجاه و قبل تر بچه ها یا دو شیفت در روز کلاس می رفتند یا اینکه بصورت یک هفته در میان شیفت صبح با شیفت ظهر به مدرسه و سر کلاسهای درس می رفتند.

زنگ مدرسه به صدا در می آمد. بچه ها به ترتیب پایه و کلاس به صف می ایستادند.

معمولا به دلایل مختلف برخی از بچه ها به خاطر فاصله زیاد یا در خواب ماندن و برف و باران دیر می رسیدند.

صبحگاه مدارس قدیم
صبحگاه مدارس قدیم

مثلا برای دوره دبیرستان از سمت راست به چپ کلاس های اول تا پنجم قرار می گرفتند.

ناظم معمولا یا بابای مدرسه بلندگو را تست می کردند که خودش کلی دردسر داشت چرا که همیشه یا قطع میشد یا سوت می کشید.

اگر بلندگو یا میکروفن مشکلی نداشتند مراسم شروع م یشد با بلندگو و اگر هم درست نمی شد با همان حالت عادی که صدا به گوش خیلی ها نمی رسید.

مراسم صبحگاه با خواندن قرآن و آیه هایی از آن توسط برخی بچه ها یا یکی از معلمان خوانده می شد.

بعد از قرآن نوبت به دعا می رسید که باید همه با صدای بلند می خواندند.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی , از نهضت خمینی محافظت بفرما آمین یا رب العالمین

صبحگاه مدارس قدیم

و دعاهای دیگه . البته به صورت روزانه در انتهای قرآن فکر می کنم دوران راهنمایی انتهای کتاب شعار هفته قرار داشت که بچه ها روزی یکی از آنرا می خواندند.

مدیر-ناظم یا شاید معاون می آمدند سخنرانی می کردند احتمالا عید یا مناسبتی را تبریک یا تسلیت می گفتند. نکات مهم درس و امتحانات را اشاره ای می کردند.

یا احتمالا یادآوری می کردند که فردا راهپیمایی اجباری هست و باید همه بیایید و نمره انضباط کم می شود اگر نیایید.

از بچه ها می خواستند مرگ بر آمریکا و .. بگویند آن هم با صدای بلند که تا آمریکا برسد.

بعد هم اگر کسی مقاله ای داشت می آمد و آنرا می خواند.

خیلی کم گاهی هم جایزه می دادند. و آنرا سر صف به دانش آموزان اهدا می کردند.

گاهی هم خیلی کم حداقل برای ما ورزش صبحگاهی تدارک می دیدند آهنگی می گذاشتند و بچه ها کمی ورزش می کردند.

اگر باران و برف می بارید یا درجه سرما از حد تحمل خارج می شد مراسم برگزار نمی شد و مستقیم سرکلاس می رفتند.

قبل از رفتن به کلاس در روزهایی خاص ناخن بچه ها را نگاه می کردند اگر ناخن داشت تذکر می دادند و گاهی هم با ترکه ای چییزی روی دستش می زدند. و اگر موی سرش هم زیا بود برای فردا تذکر می گرفت.

و کسانی که دیر می آمدند منظور تا قبل از خواندن قران باید تا آخر کنار در می ایستادند و آخر یا تذکر می گرفتند یا بدون دردسر اجازه ورود به کلاس و ساختمان مدرسه می دادند.

به ترتیب از کلاس اول تا پنجم و … سر کلاس می رفتند. گاهی هم که اگر زنگ اول ورزش داشتن بچه ها سر کلاس نمی رفتند و همان بیرون می ماندند تا معلم حاضر شود.

در مقابل مراسم صبحگاه مراسم ظهر هم وجود داشت که در مقاله ای دیگر عرض خواهم کرد.

ارسال یک پاسخ