نوستالژی مدرسه

ورق وسط دفتر های قدیمی

یادش بخیر اون زمان ها دفتر های ما ساده بودند مثل الان خیلی فانتزی نبودند. خاطرم هست.

این دفتر ها بصورت تا شده برگه هاشونو از وسط منگنه می کردند و مثلا با 30تا برگه تا شده دفتر 60 برگ برای ما درست می شد. و این نوستالژی ما بچه های دیروز هست وقتی بنا به هر جهت می خواستیم برگی از دفتر جدا کنیم .

اگر از بقیه صفحات برگی جدا می کردیم از طرف دیگر دفتر برگه دیگه ای هم از دفتر جدا می شد که هدر می رفت یا باید اونو یک جا نگه می داشتیم.

تازشم امکان داشت کاغذ بد از هم جدا بشن و کاغذها پاره بشن

پس بهترین راه کندن برگ از وسط دفترامون بود که هر دو صفحه با هم جدا می شد و می تونستیم به دقت از وسط برگه رو از هم جدا کنیم.

و برگ دیگه رو برای استفاده بعدی تو کیف و کتابمون قرار بدیم.

بچه های قدیم و دیروز واقعا سعی می کردند اسراف نکنند و صرفه جویی کنند. و قدر وسایلشون را می دانستند. و بیشتر هم به فکر سرپرست خانواده بودند که می تونست پدر مادر یا حتی برادر خانواده باشه – بودند

#دفتر_قدیمی

نوستالژی بچه های دیروز
نوستالژی بچه های دیروز

روز اول مدرسه

نوستالژی روزهای اول مدرسه و دانشگاه

روز های اول مدرسه خیلی از ما احتمالا به زور بوده یعنی همراه با احتمالا ترس – دلهره یا گریه و شاید هم داد و بیداد که من مدرسه نمی روم.

با وعده های مختلف مثل خرید وسیله یا جایزه ای یا اینکه مدرسه ترس ندارد و آنجا می توانی دوستان زیادی پیدا کنی بازی کنی و …

من خودم روز اول مدرسه را با برادرم رفتم به مدرسه

آن روز خیلی از افراد را نمی شناختم . بعد چند دقیقه شروع به بازی در مدرسه کردیم. و باورمان شده بود که مدرسه یعنی دوستان زیاد و بازی

اما شاید – البته شاید اگر دانشگاه رفتن این نسل بیشتر در دهه 80 به بعد در زمان دولت احمدی نژاد که همه جا پر شد از دانشگاه که با افتخار هم از آن یاد می کردند.

و اتفاقا دولت بعد (روحانی ) هم از این افزایش دانشگاهها حمایت کردند بدون آنکه این را در نظر بگیرند فقط کمیت دانشگاهها بالا رفته است. نه کیفیت بلکه اتفاقا کیفیت دانشگاهها هم بشدت سقوط کرده است.

دانشگاه مثل قبل افتخاری دیگه نداشت و جنبه چشم و هم چشمی پیدا کرد.

شاید روزهای نخست والدین از دانشگاه رفتند بچه ها خوشحال بودند و با دیدن آینده پیشرو حال خوشی به آنها دست نمی داد. بلکه بد حال هم می شدند.

و به خاطر راه رفته ای که بچه هایشان رفته بودند یا آنها را وسط عمل انجام شده قرار داده بودند راضی به رفتن آنها نبودند و فقط مجبور بودند.

بسیاری از خانواده ها را می شناسم که در دانشگاه های غیر انتفاعی آن هم در شهر های مختلف که تحصیل می کنند که خرج دو یا سه دانشجو را با علم به اینکه پول می دهند تا مدرک بیکاری بگیرند می داد جدا از دلهره شهر غریب یا پول رفت و آمد و احتمالا خرج خوابگاه یا خانه اجاره ای

در این شرایط به چشم خود دیدم سرپرست خانواده از صبح تا شب دو شیفت کار می کند تا خرج بیکاری بچه ها را در آورد. و بیشتر هم دچار نارضایتی و دعوا و درگیری می شوند. و را در رویی برای آنها وجود ندارد.

#مدرسه_قدیم

قد کشیدن بچه ها

نوستالژی – قد کشیدن بچه های دیروز

شاید خیلی از ما بچه های امروز که اون زمان بچه بودیم – و در سن رشد بودیم چیزی که بیش از خیلی چیز ها متوجه می شدیم

و خوشحال هم بودیم که داریم بزرگ میشیم – قد کشیدن ما بود.

شاید روزی به زحمت می توانستیم دستمان را بشوریم و باید که چهارپایه ای چیزی زیر پامون قرار می دادند یا به ظرفشویی کمد یا چیز های مرتفع نمی توانستیم برسیم

چه حس خوبی بود وقتی که فکر می کردیم داریم بزرگ میشیم

#کودکی #کودکانه #دهه60 #دهه70 #دهه50

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.