یادش بخیر نباشه این کتکای که دهه 60 و70 به ما می زدند

0

دل نوشته های نویسنده:

===============

بچه های دهه 70-60 50… یادتون میاد تو مدرسه کتکایی  که از معلم و مدیر و ناظم میخوردین

مثه الان نبود که تا معلم میخواد حرکتیو انجام بده 20 تا دوربین اون حرکتو ضبط …..

یه زمانی فلک کرد مد بود هم نوعی مجازات عمومی بود هم تو مدارس دانش اموز بد بختو  دراز می کردن رو زمین بعد پاهاشو به یه میله ای چوبی می بستند و دو نفر پاها رو از زمین بلند می کردن اینقدر  با شلنگ -سیم کمربندو شلاق به اون بد بخت می زدند که  دادش به اسمون هفتمم برسه-کسیم نمی گفت چرا زدی اتفاقا  والدین هم  نه تنها جیکشون در نمیومد بلکه حمایت هم میکردند

کم کم این رسم تنبیه برداشته شد ولی بد بختانه روشای  دیگه همچنان باقی مونده بود منطقه هر چقدر  بی صاحب تر بود و  با اعتراض والدین  رو برو نمیشد تنبیهات سختر میشد

مدرسه شده بود زندان گوانتانامو یکی میومد  خودکار رو لای انگشت دانش اموز قرار میداد و فشار میداد که اشک از چشمه دانش اموز در میومد و داد می زد

یکی خط کش دستش بود و هر بار که  دانش اموز کاری می کرد   یا با خط کش می زد تو سرش یا دستاتو بگیر  که  هر کدومو باید 10 بار بزنه

خلاصه ترکه ی مخصوا ترکه انار که جاش  و سوزشش  تا هفته ها باقی میموند لا مصبا عصابانیت  زن و زندگیشونو سر دانش اموز بد بخت خالی می کردن

یادمه تو مدرسه ما  ناظم و معلمای احمق شیلنگ کوتاهی همیشه دستشون بود و  داشن اموز بد بختو باهاش تنبیه میکردن گاهی  معلم وقتی دانش اموز مقاومت میکرد به یه گوشه پناه می برد  می افتادن به جونه سر و صورتش یادمه  اقای نریمانی احمق یکی ازز مدیرامون بود با شیلنگ زد تو گوش یکی از بچه ها گوشش از داخل خونریزی کرد بعد اینکه زد  و خونو دید  شروع به چاپلوسی کرد و کاری کرد  که دانش اموز پیشه  والدین هم چیزی نگه

از دیگر وسایل تنبیه در مدارس گذشته  جفتک انداختن معلم و ناظم به طرف بچه ها بود هر جاشو میگرفت فرقی نداشت  باید می زد

من کلاس 4 بودم شاگرد اول کلاس بودمومعلمه(2متر هیکل  چاق  )صدام زد خدایی نشنیدم فکر کرد  که دارم  الکی جوابشو نمیدم منو برد پای تخته لامصب بی پدر و مادر دستمو محکم رو میز گذاشت با یه شیلنگ سفتو درد ناک 10 تا توی دسته راستم زد بعد دستمو برعکس کرد 10 تا دیگه هم با تمام توان روی دسته راستم زد به همین شکل 20تا ضربه دیگه روی پشت و روی دسته چپم  زد دستم باد کرد بیحس شده بود باور کنید  هیچیو اخراش حس نمی کردم اینقدر گریه کرده بودم که……

خلاصه بعد اینکه یواش یواش حسه دستم برگشت فکر کردم دستم 300درجه دادغ شده بود نبض می زد  دردش شروع شده بود   از بس داغ کرده بوده  که مجبور شدم دستمو روی سنگ یخ کلاس بزارم تا  کمی اروم شه گریه میکردم  هم معلمه اعتراض می کرد

خلاصه سه زنگ طول کشید تا شرایطم عادی شده بود اون روز نتونستم یه کلمه چیزی بنویسم و وقتی رفتم خونه همه چیزو مخفی کردم

این خاطره ای بود که اقای صعود سلیمانی معلم کلاس چهارمم تا دنیا دنیاست برام گذاشت که خاطره ای تلخ و دردناک بود برای من طوری که بعد اون هرگز من تو کلاس تا چیزی ازم نمیخواستن نه حرف می زدم نه اظهار نظر میکردم و یه جورایی رفتم تو خودمو گوشه گیر شدم تا دبیرستانم از هرچی معلمه تنفر داشتم و دوس داشتم سر به تنشون نباشه

خلاصههنوزم این جور تنبیهات هست مخصوصا تو جاهایی که  محرومترن و سطح سواد والدین کمتر هست و دوست دارن کوتاهیه خودشونو تو تربیت کردن فرزندانشون معلما جبران کنند

بچه های دیروز,تنبیه در مدارس ایران,بچه های پریروز,تنبیه بدنی در مدارس محروم کشور,خشم ناشی از تنبیه,خاطرات کودکی,عقده,” name=”keywords” />

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.