دهه 60 و دهه 50 خاطرات نوستالژیک

0 35

خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک بچه های دیروز در این صفحه زنده و پویای سایت بچه های دیروز قرار می گیرد.

این خاطرات نوستالژیک بچه های دهه پنجاه دهه شصت و احتمالا شاید دهه هفتاد را در بر خواهد گرفت

احتمالا با توجه به تفاوت طبقاتی زبانی اعتقادی و در کل جغرافیایی بسیاری از خاطرات مشترک نباشند.

این خاطرات همیشه و به مرور زمان بروز رسانی می شود و با آمدن به این صفحه متوجه بروز شدن آن خواهید شد.

شاید ما بچه های دیروز و بچه های پریروز آخرین نسلی بودیم که خانواده و در کنار خانواده بودن بیشترین ارزش و حرمت رو داشت به تصویر زیر نگاه کنید

چند دهه پیش خیلی از ماهها همینطور بودیم-شبها کنار هم بودیم شاید تلویزیون نبود-کامپیوتر -ماهواره تبلت….نبود اما یه دل خوش بود که دنیا دنیا ارزش داشت.

خیلی از ما واقعا جلوی  پدر مادرامون پامونو دراز نمیکردیم

تو یه جمع همیشه سعی میکردیم بزرگامون به حرمت بزرگ بودنشون اون بالای جمع بشینن-شاید وظایف مشخص شده بود

زیر نور چراغ نفتی زیر کرسی درس خواندن و بعدش با سایه و نور بازی کردن مزه ای داشت که خیلی از بازیهای امروزی ندارن.

بچه های امروز به بهانه تنگ بودن شلوار هر دو لنگو در حضور پدر مادر 10درجه باز می کنند -بزرگ و کوچیکی دیگه نمونده

شبا  قدیما معمولا بعد نوشتن مشق بچه ها یا دور هم جمع میشدن و انواع بازیهای گروهی رو انجام میدادن و یا به داستان و شعرهای پدر و مادر و خواهر برادر بزرگتر خودشون گوش میکردن .

مهمون می آمد بالشت پشت سر مهمون می گذاشتن بزرگترها از هرچیزی حرف میزدن و بچه ها هم خوشحال از هم بازی بیشتر میرفتن یه گوشه ای انواع بازیها رو انجام می دادند.

بعدا که تلویزیون آمد هم اکثرا تلویزیون نداشتند همسایه ها تو خونه ای که تلویزیون داشتند جمع می شدند و  در کنار هم از این نعمت تازه وارد استفاده می کردند که آنها رابه دنیایی دیگه می برد

بعد یه مدت هر خونه ای یه تلویزیون داشت دیگه بجای همه و سرو صدای جمع صدای هیس ساکت باشید ببینیم تلویزیون چی میگه جایگزین شد

سالها گذشت دیگه از سرو صدای خونه ها چیزی نموند بچه ها خودشونو با کامپیوتر و پلی اشتیشن و تبلت و اینترنتو و …سرگرم می کردند

هرکدام می رفتند اتاق خودشان اصلا کاری به خانواده نداشتند مدتها بود که برای هم غریبه شدند.

مهمون که میاد  باز هم خیره میشن به برنامه های تلویزیونو جمع ساکته و بچه ها سرگرم چت و ارسال بلوتوث و…
قدیما هر خانواده ای دسته کم سه چهار بچه داشتن خانوادهایی که دو یا کمتر بچه داشتند  کم بودند بچه ها فرصت استفاده از نعمت برادر خواهری رو داشتند.

هر خانواده برای خودش کودکستان کوچولویی بود-اتاق خصوصی برای خود بچه ها وجود نداشت یا کم بود.

بچه ها اگر کودکستان می رفتند اگه نه در کنار مادر بزرگ میشدند و مادرا با بغل کردن بچه هاشون مهر خودشونو به دلشون را میدادند

پسرها معمولا بعد سربازی برمی گشتند یواش یواش براشون آستین بالا میزدند سن ازدواج کم بود

توقعات کم بود -اکثر بچه ها حاضر نبودند که فشاری رو پدر بیاد که خدایی ناکرده شرمنده بشه

با همون لباس قدیمی مدرسه میرفتند یا لباس بچه های بزرگتر رو تن می کردند در آینده هم مثه خودشان بچه هاشون عمو دائی خاله داشت.

مراسم و مقدمات عروسی ساده بود چند سکه یا مقداری پول بعنوان مهر-حلقه ازدواج و سایر-شاید چند خانواده تو یه حیاط به خوشی با هم زندگی میکردند

با رشد وسایل ارتباطی نهاد خانواده بیشتر و بیشتر از هم گسسته شد

خب قبلا خانواده هایی بودن که قبل انقلاب رفتن به کاباره و …….. زیاد براشون عیب نبود ولی قشر اکثریت مردم سعی می کردند از خط قرمز و تابوها رد نشوند

دخترها کمتر بیرون می آمدند و اگر هم میومدن با یکی از اعضا خانواده بود(خوب یا بدش بماند)

لباسها گشاد بود-اعضای خصوصی و جنسی واقعا خصوصی بودن-زن و شوهر خودشانو برا هم مهیا میکردن ارایش میکردن(از لباسهای بدنما و نازک و شیشه ای بگذریم

روابط نامشروع  که با بالا رفتن امکانات مخابراتی بالا رفته

دیگه عکاس فیلمبردار -آتلیه هم محرمن حتی دختر پسر سره کوچه)

دخترها اکثرا تا قبل ازدواج ابرو بر نمی داشتن -سعی میکردند روزای نامزدی  و عقد کمتر و کمتر شه و برن سره خونه زندگیشون

طلاق گرفتن گفتن زشت بود کمتر استفاده می شد مگه اینکه واقعا امیدی به ادامه کار وجود نداشت-با اینکه از هر نظر امکانات نبود اما دلخوشی بود-

بچه های دیروز دهه 60 و دهه 50 خاطرات نوستالژیک
قدیمها

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.