یچه های دیروز
بچه های دیروز سایت نوستالژیک و خاطره انگیز بچه های دهه 60

دهه 60 و دهه 50 خاطرات نوستالژیک

دهه شصتی ها

انفجار جمعیت دهه60/70 خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک
جمعیت دهه 60/50 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

شایدگزافه گویی نباشه اگر که بچه های دهه شصتی واقعا نسل سوخته باشند-اما بنظر بنده بچه هایی که در  نیمه دوم دهه 50به بعد به این جمع اضافه شدن از این قاعده مستنثنی نبودند اونها هم سوختند – زمانی که اتش جنگ بدست صدام حسین جنایتکار به ایران تحمیل شد و مردم به جبهه های جنگ رفتن و نیاز دیده شد که  تولید نسل بالا تر بره -تولید نسلی بدون برنامه ریزی که  شاید تو اون زمان که پایان جنگ نامشخص یود راه دیگری نداشت.اما به قیمت  از بین رفتن یک نسل تمام شدافزایش جمعتی که نسلهای قبل رو هم به زحمت انداخت. افزایش جمعیتی 16میلیون نفری بین سالهای1359 تا1369مقایسه افزایش جمعیت طبق امار سایتهای مختلف رو بصورت زیر تهیه کردم

 1349-1359-افزایش بیش از 10میلیون۲۸/۹۳۳/۰۰۰-۳۹/۲۷۴/۰۰۰
1359-1369 بیش از 16میلون نفر افزایش۵۵/۷۱۷/۰۰۰
1369-1379 کمتر از 10میلیون افزایش۶۵/۶۲۰/۰۰۰
انفجار جمعیت خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک
انفجار جمعیت در دهه60 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

بچه های در گیر این دهه-بیش از سایر دهه ها در گیر مشکلات سیاسی  فرهنگی اجتماعی شدند.
بیشتر از همه از همون روز های کودکی در گیر  مشکلات اقتصادی شدند -سهمیه بندی شدن خیلی از اقلام و تشویق به افزایش جمعیت خانواده هایی که  چیزی برای  خودشونم نداشتند باعث شد که خیلی از بچه های اون زمان تو یه جور حسرت بزرگ شن خیلیاشون

مدارس قدیمی خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک
مدرسه های قدیمی دهه 50 خاطرات نوستالژیک

بچه های انفجار جمعیت بعد از مشکلات زمان کودکی و خردسالی هم اکنون باید بمدرسه میرفتن مدارسی که کفاف این همه دانشجوی بخت برگشته را نمیداد-کلاس هایی که بسته به منطقه تحصیلی تا 50-60نفر هم می رسید گاهی دوستان مینویسن سه نفری تو هر نیمکت می نشستیم والا بخدا 4 یا 5 نفری هم دیدیم که عملا حتی جایی برای نوشتن برامون نمیگذاشتند.تا قبل اونا خیلی از مدارس بصورت دو شیفتی کار میکردند از هشت صب تا 11 یازدو نیم و از یک تا سه و چهار اینو دوستان قدیمی تر باید خاطرشون باشه با اومدن نسل سوخته مدارس دو شیفته شد صبح یک گروه ظهر یک گروه گاهی حتی کتاب هم به موقع به دانش اموزان نمیرسید نه سرویسی نه دفتر و کتاب درست درمونی گاهیم دفتر های تعاونی در مدرسه بفروش می رسید-معلم بخت برگشته هم نمیدونم چطور از پس این همه دانش اموز بر میامد بعضیاشونم قاطی میکردن وحشی میشدن که اینجا جایی برای پرداخت به این مسایل نیست سخت گیر های زیاد مخصوصا در مدارس دخترانه رو خیلی ها از یاد نخواهند برد

دانشگاههای قدیمی در دهه خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک
دانشگاه دهه 60/50 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

مدرسه رو با هر بدبختی بود گذروندیم نوبت به کنکور رسید کنکوری که پدر ادم در میامد تا قبول میشد مثله الانه نبود هرکی از اون طرف میاد یک مجوز تاسیس دانشگاه یا موسسه بهش بدن  تعداد  دانشگاهها  محدود بود سعی میکردند که ملی قبول شوند و بار اضافی روی دست خانواده نگذارند -دانشجویان اون زمان و صد البته قبلتر باسوادتر بودند و ایه ای نازل نشده بود که حتما حتی به قیمت پول کردن سرپرست خانواده باید دانشگاه بروی و مدرک بگیری
قبولی در کنکور خیلی ارزشداشت مثله الان نبود که بهرحال یه چیزی قبول میشی.-کپی و اینترنتو غیره نبودو تحقیق و نوشتن جزوه و … نسل ادمو در میاورد.
بزرگترین اشتباهاتی که   اولین پایه های اون قبل از انقلاب زده شد و در بعد انقلاب بصورت افراطی و بی قاعده و قانون  ادامه پیدا کرد  بوجود امدن دانشگاههای  الکی در گوشه و کنار کشور بود که کمیت جایگزین کیفیت شد-درسته الان کاری وجود نداره اما در صورت وجود هم بسیاری از دانشجویان جدید عملا کاری بلد نیستن چون  کار عملی وجود نداره صنعتی وجود ندارد و همون تئوریم الکی تدریس میشه-بیشتر از همه رشته های فنی مهندسی این وسط بی ارزش شدند-رشته هایی که قبلا احترامی داشتند کسانی ک فارغ التحصیل این رشته ها میشدن سواد نسبی داشتند کلاس رفتن اجباری بود-مثله الان نبود که از راه دور -خود خوان و پاره وقت و…. باشد و دانشگاه فقط رفیق بند کیفیت باشه -امیدوارم این نوع مدرک گیری به رشته های پزشکیوارد نشود اگرم شده با سرعت کمتری
از ابتدایی دهه هشتاد موسسات پول بده مدرک بگیر در ایران مانند انفجار جمعیت در دهه 60 بصورت افراطی و بیفکر بالا رفت……..اساتید کم سوادی دانشجویانی رو پرورش دادند که از خودشون بیسوادتر شدند و این چرخه همچنان ادامه پیدا میکنه

دانشگاه رفتن خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک
دانشگاه خاطرات دهه 60 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

روزای سخت گذشتند و این موج افزایش یافته جمعیت از دانشگاهها گذشتند -دانشگاهها ادغام شدند دیگه کنکوری نموند برای ورود به دانشگاه باید فقط ثبت نام میکردی -تو این دوره مدرک گیری  ورود ب دانشگاه برا خیلیا که هدفشون این بود زیاد سخت نبود دانشگاهها شعبات خودشونو ادغام کردند
فضا عوض شد  سخت گیری های دانشگاه و مدرسه چند دهه قبل کمتر شد دانشجو هر طور میخواهد میتونه بره دانشگاه با استاد هر طور بخواد حرف بزنه و از انواع امکانات بهره مند شه و روابط بازتر شده-دختران راحت دانشگاه میرفتند حتی بشهرهای دیگر پسران خوابگاههای گرفتند ک خارج از کنترل بودو گاهی صدای همسایه هارو در می اورد – تو همین خوابگاهها مخصوصا پسرانه  سکس های دسته جمعی باب شد-روابط ازادتر شدو شرمی از بازگویی اون نموند و این روابط بین دخترا هم هرچند کمتر بوجود امد و کسی که تو این  کارها نبود عقب مانده بشمارمیرفت تحصیل حق همه ست اما نباید کیفیت فدای کمیت شود
یک میلیون فارغ التحصیل باسواد بهتر از 75میلیون مدرک بدست بیسواد هست

خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک بیکاری بچه های دیروز و دهه 60
بیکاری خاطرات دهه 60 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

این جمعیت بزرگ که حالا جوون شده و  احتمالا دانشگاهی رفته الان داره دنبال کار میگرده از بخت بد  جونیش خورد به دهه هشتاد دهه ای که انواع تحریم بهش خورد دوره ای که کارخونه و صنعتی نموند که  که کار کنه-دوره ای که بیش از سایر دوره ها اسم اختلاس و دروغ و … بگوشش رسید باعث دل سردیش شد و باید با مدرکش شیشه خونشو تمیز میکرد-البته شکر خدا که  علم پیشرفت کرد و الی این جمعیت بیکار چه میکردند  تلگرام و وایبر و… اومدند از صب تا شب  سرشون بهش گرم شد برای هم جوک ساختند همو الکی لایک کردند و غیره-کسی هم کار زیادی از دستش بر نمیامد.تا قبل از این نسل چون توقعات هم کم بود  پسر معمولا بعد از سربازی  بفکر تشکیل زندگی و همسر می افتاد و  زندگی تشکیل میداد  و چشم و هم چشمی الکی بلای جونش نشده بود-رفته رفته شرایط سخت شد توقعت پایین نیامد بالاتر هم رفت  سن ازدواج رفت اون بالا بالا ها اصلا تو مخ کسی نمیره که با این شرایط بره یکی دیگرو بیاره  وبدبختش کنه

خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک عزرائیل و مردن بچه های دیروز دهه60 شصتی
عزرائیل بچه های دیروز و خاطرات دهه 60 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

 تا اینجا بسختی هر چه تمامتر گذشت  ترس از اون روزی میره که همه ما پیر شیم حتی خونه سالمندان هم مثله بقیه عمرمون تو صف و کمبود  بمونیم که جایی برامون باز بشهو حتی موقع مرگمون هم عزرائیل وقت اینو نداشته باشه که جونمونو بگیره و باید سالها حتی با وجود بیماری های زیاد تو صف  بمونیم صفی که از همون ابتدای کودکی یاد گرفتیم

خاطرات دهه 60 و دهه 50 نوستالژیک مرگ بچه های دهه شصتی
خاطرات دهه 60 دهه 50 خاطرات نوستالژیک

شاید خیلی از ماها فکر کنیم که حداقل بعد مرگ یه نفس راحت می کشیم اما شاید اون دنیا هم همه مون با هم بمیرین و بریم اونجا اونجا هم باز بریم تو صف و کمبود امکانات


ما بچه های دیروز قربانی   بی برنامگی شدیم قربانی بی برنامگی که  تهش چیزی نداشت جر به باد فنا رفتن یک نسل-نسلی که خسته است از شل کن سفت کن های سالهای اخیر
یک روز امدند برای افزایش جمعیت جوایز و  تسهیلاتی گذاشتند چند سال بعد دو بچه کافیست  بچه های خانواده هارو به یکی و دو نفر رسوند بعد اومدند   عکس اینو گفتند-ما ک سوختیم و ساختیم امیدوارم نسلهای بعدی قربانی بی برنامگی  مسئولین نوندو حساب شده کار کنند
بچه های این نسل بین نسلی گیر کردند  بین نسل قبل که خیلی چیزها ازاد بود و نسلیبعد که اسیر و معتاد اینترنت و ماهواره و فشن شدند و اخلاق ارزشی نداشت
نسل ما قربانی افراط و تفریط شد
افراطیهایی که یکدنده روی حرف خود متمرکز هستند بدون کوچکترین حساب کتابی و تفریطی هایی که  اینقدر روشن فکر هستند که پشه ها دور سرشون جمع شدند

ارسال یک پاسخ